کد خبر 130885
۲۴ مهر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

کسی که بعد از امام به درد اسلام می خورد و سینه اش را سپر می کند، همین سید بزرگوار است

کسی که بعد از امام به درد اسلام می خورد و سینه اش را سپر می کند، همین سید بزرگوار است

فرزند شهید اشرفی اصفهانی گفت: پدر می گفتند: کسی که بعد از امام به درد اسلام می خورد، کسی که سینه اش را سپر می کند، همین سید بزرگوار است. من باید از کسی حمایت کنم که تا لحظه ی آخر به درد اسلام بخورد و در مقابل کفر جهانی سینه سپر کند.

به گزارش خبرگزاری حیات، حجت الاسلام والمسلمین حسین اشرفی اصفهانی فرزند ارشد چهارمین شهید محراب و روای خاطراتی شگرف از منش متعالی اوست. این گفت و شنود به مناسبت سالروز شهادت آیت ا... حاج آقا عطاء ا... اشرفی اصفهانی تهیه شده و به حضورتان تقدیم می شود. **به عنوان آغازین سوال،لطفاً بفرمایید که پدر بزرگوارتان چگونه و به چه شکل با رهبر معظم انقلاب آشنا شدند. پیشینه آشنایی این دو بزرگوار به چه دوره ای باز می گشت؟هنگامی که آیت ا... العظمی بروجردی مرحوم پدر ما را به کرمانشاه فرستادند، حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای در مشهد بودند. آن موقع من در سفری به همراه مرحوم پدرم به منزل یکی از علمای بزرگ مشهد رفتیم. دهه ی محرم بود و چند نفر آنجا منبر می رفتند؛ از جمله آقای طبسی و رهبر معظم انقلاب. مرحوم پدر ما پای منبر ایشان نشستند و بعد به من گفتند: این آقای «آسید علی آقا» عجب منبریِ خوبی است. آن موقع پدر ما در کرمانشاه، نماینده ی آیت ا... بروجردی بودند و آقا را ندیده بودند. بعد از اینکه منبر تمام شد، آقا تشریف آوردند نزد پدر ما و از آن موقع ارتباط پدر ما و مقام معظم رهبری شروع شد. این ماجرا حدوداً به 50 سال پیش بازمی گردد. شهید اشرفی اصفهانی به امر مرحوم آیت ا... العظمی بروجردی و برای اداره ی حوزه ی علمیه ای که مرحوم آقای بروجردی در کرمانشاه ساخته بودند، از قم به این شهر اعزام شدند. در آن هنگام بنده در مدرسه ی فیضیه قریب به ۱۹ سال بود که با پدرم در حجره ای زندگی می کردیم و والده و اخوان و همشیره های من در اصفهان بودند. در واقع مرحوم پدر از نظر مالی قدرت پرداخت اجاره نداشتند که بتوانند خانواده را در قم سکونت بدهند.**چه شد که ایشان به کرمانشاه بازگشتند؟البته مرحوم پدر تمایل داشتند که در قم بمانند اما آیت ا... بروجردی به پدر فرمودند که من اگر استاد و مرجع تو هستم، می گویم وظیفه داری که بروی. مرحوم والد ما آمدند حجره و گفتند ما باید به کرمانشاه برویم و بدون اینکه با مادرمان در اصفهان صحبت کنند، آماده ی حرکت شدند.با یک اتوبوس که ۲۴ روحانی برجسته از قم در آن حاضر بودند، به سمت کرمانشاه حرکت کردیم. خطیب مشهور مرحوم آقای فلسفی هم در این جمع بودند. وقتی به کرمانشاه رسیدیم، مثل وضعیت حکومت نظامی, خیابان ها را بسته بودند و نیروهای نظامی با تجهیزات در خیابان بودند. مردم هم که مقلد آقای بروجردی بودند و به ایشان علاقه ی بسیار زیادی داشتند، برای استقبال از ما کنار خیابان ها ایستاده بودند و صلوات می فرستادند.آمدیم و در حوزه ی علمیه مستقر شدیم. مرحوم والد ما ظهرها و شب ها در این محل نماز جماعت می خواندند. قریب سی سال ایشان در این مسجد و مدرسه نماز خواندند. حتی آن جمعه ای که ایشان شهید شدند، شب قبلش در مسجد نمازشان را خواندند و ظهر فردا بعد از اقامه ی نماز جمعه به شهادت رسیدند.**رابطه رهبر معظم انقلاب با شهید آیت ا... اشرفی اصفهانی چگونه تداوم یافت؟این ارتباط بیشتر درچه قالب هایی بود؟شهید محراب مقید بودند که از افراد سرشناس و افرادی که به حضرت امام (رحمه ا...) ارادت داشتند، برای تبلیغ دعوت نمایند. لذا شخصیت هایی همچون آقای فلسفی، آیت ا... جنتی، آیت ا... یزدی، آیت ا... گرامی، مرحوم کافی و ...به دعوت مرحوم پدر به کرمانشاه می آمدند و منبر می رفتند. به همین دلیل مرحوم پدر از آیت ا... خامنه ای دعوت کردند تا برای سخنرانی و تبلیغ به کرمانشاه بیایند. ایشان ابتدا از این دعوت استقبال کردند، اما بعدها چون فعالیت های ایشان در مشهد زیاد بود و جلسات زیادی هم داشتند و کم کم مبارزات ایشان علیه رژیم ستمشاهی شدت گرفت، به همین خاطر به مرحوم پدر پیغام دادند که فعلاً از آمدن به کرمانشاه معذورند. پس از انقلاب هم که رفت و آمد خانوادگی برقرار شد، وقتی والد ما برای آمدن به کرمانشاه از ایشان دعوت کردند، گفتند من گرفتارم و انشاءا... زمانی که خواستیم برویم کربلا، سر راه می آییم کرمانشاه.**ظاهراً پس از انقلاب و هنگاهی که رهبری از جبهه ها باز می گشتند، با شهید اشرفی دیدارهایی داشتند. از این ملاقات ها چه خاطراتی دارید؟هنگامی که رهبر انقلاب، نماینده ی امام خمینی (رضوان ا... علیه) در جبهه های جنگ بودند، دو بار به منزل ما آمدند. در یکی از این دیدارها، آقا چون با لباس نظامی و کلاه مخصوص بودند، پدرمان ابتدا ایشان را نشناختند. اما پس از چند لحظه مرحوم ابوی پرسیده بودند: شما آقای خامنه ای هستید؟ آقا هم پاسخ می دهند: بله و برای دیدن شما آمده ام. بعد که ایشان داخل منزل آمده بودند، والده ی ما برایشان چای آوردند. والده تعریف می کردند که مرحوم پدر به دلیل کهولت سن، با دستانی لرزان یک چای و یک بسته گز جلوی آقا گذاشتند که بعدها نیز حضرت آقا به این خاطره اشاره کردند.**ظاهراً شهید آیت ا... اشرفی در زمینه سازی برای ریاست جمهوری حضرت آقا هم فعال بودند.از آن روزها و به خصوص دیداری که ایشان پس از انتخاب آیت ا... خامنه ای به ریاست جمهوری با معظم له داشتند،چه نکاتی به یاد دارید؟مرحوم پدر ما در سال ۱۳۶۰ وقتی متوجه شدند که قرار است آیت ا... خامنه ای کاندیدای ریاست جمهوری شوند، به ایشان زنگ زدند و فرمودند که: من شنیدم شما قصد دارید برای ریاست جمهوری کاندیدا شوید و خواستم تصریح کنم که شما وظیفه دارید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید و ما هم با تمام وجود حمایت می کنیم. پدر می گفتند: کسی که بعد از امام به درد اسلام می خورد، این سید بزرگوار است. کسی که سینه اش را سپر می کند، همین سید بزرگوار است. من باید از کسی حمایت کنم که تا لحظه ی آخر به درد اسلام بخورد و در مقابل کفر جهانی سینه سپر کند و هیچکس بهتر از آقای خامنه ای چنین شایستگی را ندارد. این بیان شهید محراب است.منبع:هغته نامه حیات طیبهانتهای پیام/ 

برچسب‌ها